کتاب هنر همیشه بر حق بودن

اثر آرتور شوپنهاور از انتشارات ققنوس - مترجم: عرفان ثابتی-کتاب هایی که زندگی شما را دگرگون خواهند کرد

‏‏آرتور شوپنهاور، فیلسوف نام‌دار آلمانی، در این کتاب، که اثری منحصر به فرد در مجموعه آثار اوست، رهنمودهایی برای غلبه بر حریف در بحث و مجادله بیان می‌کند. در این رهنمودها به ظاهر آن‌چه اصل است غلبه بر حریف به هر تدبیری است، و غالباً مطالبی آمده است که جنبه‌ی جدلی دارد، نه استدلالی. با این حال، از منظری دیگر، خواننده در این کتاب با برخی آفات بحث و استدلال آشنا می‌شود، آفاتی که به کرات در گفت‌وگوها و بحث‌های روزمره نیز رخ می‌نماید.


خرید کتاب هنر همیشه بر حق بودن
جستجوی کتاب هنر همیشه بر حق بودن در گودریدز

معرفی کتاب هنر همیشه بر حق بودن از نگاه کاربران

نمره ی واقعی: دو و نیم

الف. شوپنهاور چرا به نگارش چنین کتابی در مورد فنون پیروزی در بحث دست زده
(view spoiler)[

او در این کتاب آشکارا تأکید می کنه که در ارائه ی فنون پیروزی بر رقیب، حقیقت نفس الأمری رو لحاظ نکرده. پس جا داره از خودمون بپرسیم که یک فیلسوف چرا باید چنین کتابی رو بنویسه و شیره مالیدن سر حریف رو ترویج کنه. من چند دلیل به نظرم میاد که از دل همین رساله و مقدمه و مؤخره ی مترجم انگلیسی بیرون کشیدمش

1. بنیان این رساله بر بنیادی ترین عقیده ی شوپنهاور مبتنی است: اینکه ویژگی حقیقی جهان، نه وجه ی عقلانی بلکه اراده است - آن هم اراده ی کور. پس عقلانیت در بهترین حالت یک بازیه و بازی هم با برد و باخت و هیجان ناشی از اون معنی پیدا می کنه

2. به تبعیت از کانت شوپنهاور معتقده میان عقلانیت محقق پدیداری و عقلانیت نومنال فاصله ای هست - همان فاصله ای که با دو اصطلاح پسینی و پیشینی بیان می شه ( البته نومنال را به معنای کانتی بفهمید نه شوپنهاوری؛ یعنی سوژه ی عقلانی و نه اراده ) . منطق دانشی است که به عقلانیت پیشینی می پردازه. اما عقلانیت پدیداری، قواعدی غیر از عقلانیت منطقی داره. دلیل این تفاوت مطرح شدن من تجربی در عقلانیت پدیداری است. آدمی در عمل به گونه ای رفتار می کند که منطق توضیح دهنده ی آن نیست ( چون خودخواهی و لجوج بودن ویژگی آدمی زاده ). پس ما نیازمند علم دیگری هستیم که بدون بار اخلاقی و منطقی به توصیف عقلانیت بالفعل من های تجربی بپردازد - این علم دیالکتیک است. همانی که این کتاب به قول شوپنهاور اولین کتاب در این موضوعه. پس این کتاب نوعی روانشناسی اجتماعی است - تأکید می کنم بر علمی بودن و پسینی بودنش

3. شوپنهاور معتقد است که ابطال گرایی چندان معقول نیست ( البته او از این اصطلاح استفاده نمی کند ). نمی شود به صرف اینکه در یک لحظه یکی از براهینمان توسط کسی زیر سؤال می رود و ما چیز دیگری به ذهنمان نمی رسد، پروژه ی خود را انکار کنیم. متفکر باید دائم میان اشکالات نظریه اش و مزایای آن در رفت و آمد باشد تا آن را بهبود بخشد؛ نه اینکه با اولین مشکل کنار بکشد. حال که اینگونه است در مباحثه باید طوری رفتار کرد که فرد پروژه ی فکری خود را علی رغم مشکلات حفظ کند

4. در جهانی که دیگران با فریب و هوچی گری جایی در دل طرفداران باز می کنند، نمی توان بدون استفاده از فنون خودشان بر آنها غلبه کرد - باطل السحر از جنس خود سحر است. خصوصا اینکه مباحثات، اغلب صرفا دونفره نیست و مردمان و ناظرانِ نه چندان وارد و عموما کم عقلی وجود دارند که در نتیجه ی علمیِ مباحثه تأثیر دارند

5. شوپنهاور در جاهایی از کتاب خود آشکارا به دیگران طعنه می زند. پس این کتاب را باید دارای بار طنزآمیز هم دانست. به عبارتی شوپنهاور دست هم عصران خود را رو می کند

(hide spoiler)]


ب. اشارات شوپنهاور به مطالب دیگر در خلال بحث ها
(view spoiler)[

او در فصل سی ام کتاب ( با عنوان @به جای دلیل به مرجع متوسل شو@ ) به اساتید دانشگاه حمله می برد - حتی به طعنه می گوید اگر اینها واقعا مطالعه می کردند دیگر وقت تدریس نداشتند. او آنها را کسانی می داند که از بی شعوری عامه استفاده کرده و برای خود نان و نوایی فراهم کرده اند

در فصل سی و پنجم ( با عنوان @اراده از عقل و هوش مؤثرتر است@ ) او آشکارا فلسفه خود را بنیاد حرف هایش قرار می دهد. و اراده را هویت بخش افراد می شمارد. البته جالب این است که مثال های او از اراده، در واقع در مورد منفعت هستند. گویی منفعت امری است از جنس اراده

در فصل سی و ششم ( با عنوان @خصمت را گیج کن@ ) ظاهرا شوپنهاور به هگل حمله می کند: کسی که کلمات را کنار هم می چیند و خواننده را با گیج کردن در کلمات بی معنایش مقهور خود می کند

در فصل سی و هفتم به سستی برهان وجودی آنسلم برای خدا اشاره می کند و آن را دلیلی می داند که به راحتی رد می شود

در فصل سی و هشتم ( با عنوان @ به بحث جنبه ی شخصی بده، توهین و بددهنی کن@ ) باز هم بر فلسفه ی خود تأکید می کند و اراده ( و اِعمال آن ) را بنیان وجود می شمارد. حتی ذهن هم مقهور اراده است و هدفش تفوق است و نه صرف صدق. ذهن غرور دارد. این عبارات از یک طرف طنین نیچه ای دارد - در بحث خواست قدرت - و از طرفی طنین اسپینوزایی-لایبنیتسی - در بحث کوناتوس و صیانت از ذات اسپینوزا و شوق لایبنیتس. اینکه لجاجت، فطری آدمی است عبارة أخری صیانت از ذات است

(hide spoiler)]


ج. نتیجه گیری شوپنهاور

نتیجه ی شوپنهاور این است که سکوت و صمت و عزلت از همه چیز بهتر است و اگر مباحثه ای شکل گیرد باید میان کسانی باشد که افق مشترکی داشته باشند و از سر عناد منکر اصول نشوند. متفکر با هر کسی نباید بحث کند و شأن او از دهن به دهن شدن های بی حاصل اجل است


مشاهده لینک اصلی
براتون اتفاق افتاده گاهی وقتا، وسط بحث با بعضی آدما، ‌دلتون بخواد دستتون رو از آرنج بِکَنین و پرت کنین سمت اون آدم؟ اگه این احساس رو تجربه کردید، این کتاب رو بخونید و با ترفندهای این مدل از مخاطبان‌تون در بحث‌ها آشنا بشید.

کتاب بدترین بحث‌های عمرم رو برام زنده کرد؛ بحث‌هایی که انگار طرف مقابل همین کتاب رو‌ خونده بود، یا ذاتا این روش‌ها رو بلد بود شاید. که من از هر مسیری میرفتم تا حق بودن حرفم رو اثبات کنم، اون یکی از راه‌های همیشه بر حق بودن رو استفاده میکرد و من هر راهی رو میرفتم فرقی نمیکرد، تهش بازنده بودم.‌ چون ته تهش، یه هنر هست که در مقابلش هیچ راهی برای برنده شدن در بحث ندارین؛ اینکه به رغم پیروزی شما، طرف مقابل شکستش رو انکار کنه و با ادعای پیروزی چشم‌هاش رو به روی حقیقت ببنده. [آغاز فرآیندِ کندنِ دست از آرنج!] من آخر یه روز وسط یکی از همین بحث‌ها یا قاتل میشم یا مقتول. :دی

هنر همیشه بر حق بودن؛
وقتی حق با شماست و طرف مقابل تصمیم ندارد واقعیت را بپذیرد

در این قسمت میخوام بگم راه حل‌های کتاب فقط باعث سلب آرامش خواننده نمیشن. گاهی شک نداری طرف مقابل در اشتباهه، شک نداری که حق با توئه ولی اون شخص کوتاه نمیاد. اونوقته که از هنرهای بر حق بودن استفاده می‌کنی تا بتونی حرفت رو اثبات کنی... از هنرهای فوق‌العاده‌ای که شوپنهاور برای اثبات حقانیت حرف‌هات اینجا آورده. راه‌هایی که گاهی منصفانه نیستن اما در مقابل مخاطب یک دنده راه دیگه‌ای نداری.

یکی از قسمت‌های قشنگ کتاب، که اسمشو میزارم فن‌های مقابله با هنر همیشه بر حق بودن؛ این بود که بتونیم در برابر کسی که میخواد با یکی از این روش‌های عجیب بحث رو به نفع خودش ببنده بهترین جواب رو در ذهنمون داشته باشیم و تلاشش ناموفق بمونه.
دوست داشتم این بخش برای تمام ۳۸ روش بر حق بودن وجود داشت.

در نهایت شاید نتیجه‌‌ای که میشه گرفت اینه که اونقدرا هم ضرورتی نداره در نگاه بقیه حق داشته باشیم. شاید بهتره چشمامونو ببندیم، گوشامونو بگیریم، دهنمونو ببندیم و بریم پی زندگیمون، پی پیدا کردن حقایق دیگه‌ای که بنظرمون ضروری‌ان. حتی اگه نتونیم اثباتشون کنیم، حداقل خودمون بهشون پایبند باشیم. نتیجه ی شخصی دیگه اینکه من از فریادِ برحق بودنم در برابر آدم‌هایی که هرگز کوتاه نمیان خسته‌ام‌. شرمنده جناب شوپنهاور!

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب هنر همیشه بر حق بودن


 کتاب هشت درس برای زندگی زناشویی شادتر
 کتاب هدف
 کتاب مرواریدهای درایت
 کتاب قلاب
 کتاب تفویض اختیار،نظارت و سرپرستی
 کتاب چگونه پیر شویم